[چپ و راست، دریافتی 20 اسفند 1387]
بصیر نصیبی
شبه نمایشنامه در 3 پرده
هولیود در کنار پنتاگون وسیله مسخ انسانهاست
سید محمد خاتمی به هنگامی که وزیر سانسور رژیم بود
گفتم : چی شده باز زنگ میزنی نکنه این دفعه دیگه میخواهی از شهامت هیئت سینمایی هولیود برام بگی ؟
گفت: نه بابا دارم از حیرت شاخ در می یارم
گفتم : فکر میکنی هنوز شاخ در نیاوردی، آینه بدم خدمتتون؟
گفت :آخه ببین چند روز پیش بود که خبرگذاری های حکومتی اندر مضار هولیود فاسد. قلم فرسایی می کردند وایرنا نوشت: «مراسم سالانه اسکار که ظاهرا براي تقدير از دست اندرکاران سينماي هاليوود و جهان برگزار مي شود به ميداني براي تبليغ انحرافات جنسي تبديل شده است. در مراسم امسال که بامداد دوشنبه به وقت تهران پايان يافت "شون پن" بازيگر سينماي هاليوود به سبب بازي در فيلم "ميلک" اسکار بهترين بازيگر مرد را دريافت کرد. "ميلک" يک سياستمدار آمريکايي است که انحراف جنسي داشته و به قتل مي رسد.
نمایش پستها با برچسب گزیده - نقد، هنر، ادبیات. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب گزیده - نقد، هنر، ادبیات. نمایش همه پستها
۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه
۱۳۸۷ بهمن ۲۶, شنبه
"تغییر جهان بدون تسخیر قدرت" - مرور و نقد به کتاب
[چپ و راست، دریافتی 26 بهمن 1387]
نوشته ی جان هالووی
از: فرامرز دادور
1- مرور
از: فرامرز دادور
1- مرور
بحث اصلی در کتاب جان هالووی حول محور این سئوال مهم است که آیا چگونه می توان برای ایجاد یک جامعه انقلابی و غیرسرمایه دارانه تلاش نمود بدون اینکه به اهرم های حکومتی و حزبی، چه از نوع چپ انقلابی و چه آنهائی که حامل گرایشات رفرمیستی هستند، متوسل گردید. هالووی سرمایه داری را مملو از روابط متناقض، ناعادلانه و محروم کننده دانسته، معتقد است که پژواک ناشی از فریادی که دائماً در سراسر جهان انعکاس می یابد، پیام آور این است که بخش عظیمی از بشریت تحت اسارت به روابط استثماری و ناعادلانۀ اجتماعی به سر می برد. در طول تاریخ، اکثریت قاطع توده های ستم دیده و در میان آنها بردگان، کشاوران، صنعتگران، کارگران، زنان و اقلیت های نژادی/ مذهبی، همواره برای نیل به آزادی، عدالت و حق تعیین سرنوشت اجتماعی خود به اشکال متفاوت مبارزه کرده اند. در دو قرن اخیر درمیان جنبش های مردمی و به ویژه گروههای رادیکال کارگری و سازمانهای سوسیالیستی رسم بوده است که در راستای انجام تحولات عمیق عادلانه و ایجاد جامعۀ نوین انقلابی، قدرت حکومتی به مثابۀ ابزاری حیاتی در نظر گرفته شود. اما هالووی، استفاده از اهرم حکومت برای نیل به اهداف آزادی خواهانه و برابری طلب را نادرست می داند.
۱۳۸۷ دی ۶, جمعه
دين و ناقدان روشنفکر آن
نويسنده: پل تيليش
مترجم: محمد سعيد حنايي کاشاني، ۳۰ فروردين ۱۳۸۷
مترجم: محمد سعيد حنايي کاشاني، ۳۰ فروردين ۱۳۸۷
آيا دين و انديشه با يکديگر در ستيزند؟ يا به تعبير فنیتر، «ايمان» و «عقل» و «دينداری» و «انديشهگری» يا «روشنفکری» با يکديگر ناسازگارند؟ اديان مختلف و سنتهای دينی مختلف برای اين پرسش پاسخی يکسان ندارند. تجربهی تاريخی هر دينی نشان میدهد که جريانهای مختلفی از ابتدای ظهور هر دين تا استقرار و تثبيت و سپس انحطاط و تحريف آن دين در دورههای بعد عهدهدار تأويل خود دين بودهاند. پيامبرانی که در يک سنت دينی قرار داشتهاند مدعی نبودهاند که دين تازهای آوردهاند. آنان کوشيدهاند نشان دهند که چگونه منفعتطلبی و دنياطلبی عدهای سبب شده است که سنت خدا واژگون شود و کسانی که به خدا و پيامبران او دروغ میبندند از آن در جهت مقاصد خود بهرهبرداری کنند و انسانها را گروه گروه کنند و دست ستم را بر جان و مال گروه بزرگی از امت خود گشوده دارند و بدين وسيله در زمين فساد کنند. يهوديت و مسيحيت و اسلام سه دين با سنتی واحد و با تاريخی متفاوت هستند. در اين سه دين مذاهب و فرقهها و نحلههای متفاوتی به ظهور رسيده است که هريک بهتنهايی مدعی داشتن تأويل و تفسيری حقيقی از دين بودهاند. اما اگر پيامبران به مدد وحی الهی به اصلاح دين و دادن تأويلی حقيقی از دين برخاستهاند، پس از رحلت آنان و انقطاع ارسال رسل از سوی پروردگار، کار تأويل و تفسير دين به کسانی واگذار شده است که از طريق «علم» درصدد فهم دين برمیآيند.
ژان- پل سارتر و خشونت
(انديشهی فرانسوی در قرن بيستم: خانهی هنرمندان، چهارشنبه ۲۷ مهر، 1384)
نويسنده: محمدسعيد حنايی کاشانی
امسال تنها صدمين سال تولد سارتر نيست. مادر روزگار در سال ۱۹۰۵ چهار روشنفکر و فيلسوف برای فرانسه به دنيا میآورد: پل نيزان، امانوئل مونيه، ژان- پل سارتر و ريمون آرون. ۲۳ سال بعد (۱۹۲۸) هر چهارتن از دانشسرای عالی در رشتهی فلسفه فارغالتحصيل میشوند و در امتحان «آگرگاسيون» (آزمونی برای کسب صلاحيت در تدريس) شرکت میکنند. آرون اول و مونيه دوم میشود. سارتر مردود میشود، اما سال بعد (۱۹۲۹) اول میشود و در مرتبهی دوم، که بهزور میشود گفت دوم، چون هيئت ممتحنه بهدشواری توانستند اول و دوم را معلوم کنند، دختری قرار میگيرد به نام سيمون دو بوار که ۳ سال از سارتر کوچکتر است. اين دختر پس از آن دوست و مصاحب تمام عمر سارتر میشود. دو تن از اين چهار تن نيمهی دوم قرن را نديدند: پل نيزان در ۱۹۴۰ با ترکش نخستين گلولههای توپها در جنگ جهانی دوم کشته میشود؛ مونيه در سال ۱۹۵۰ ديده از جهان فرو میبندد و سارتر در سال ۱۹۸۰ میميرد و آرون در سال ۱۹۸۳.
۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه
هارولد پینتر، برنده جایزه نوبل ادبى درگذشت
[دویچه وله 25.12.2008 ]
هارولد پینتر، نمایشنامهنویس، کارگردان و هنرپیشه بریتانیایی که در سال ۲۰۰۵ جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرده بود، در سن ۷۸ سالگی در گذشت. معروفیت پینتر پس از نمایشنامهی «سرایدار» بود که در سال ۱۹۶۰ به روی صحنه آمد. هارولد پینتر در روز ۱۰ اکتبر ۱۹۳۰ در لندن چشم به جهان گشود. پدرش که یک خیاط بود، پیش از آن با نام «داپینتو» از پرتقال به انگلستان مهاجرت کرده بود. پینتر ۱۷ ساله بود که دبیرستان را به پایان رسانید و سپس در دانشکدهی هنرهای دراماتیک لندن، که یکی از برجسته ترین آموزشگاههای هنرپیشگی است، به تحصیل پرداخت. اما پس از چند ترم از ادامهی تحصیل سرباز زد و حتا از رفتن به خدمت سربازی نیز خودداری کرد.
۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه
دانشگاه برزخ!
زهرا دُری
اینجا کلاس برزخ جدیده
رنگ تمام مردهها پریده
عرب، عجم، ترک و بلوچ و لاتین
راست و چپ و بالا و زیر و پایین
پیر و جوون، اما همه مذکر
ایرانیاش، تمامشون مجرد
فرشته اومد با دوبال توری
لپاش گلی، ناز و گوگور مگوری
گف به همه: "خوش اومدید به برزخ
اینجا هم آتش داره، هم آب یخ
در این کلاسی که دارید اقامت
مبانی ِ برزخ ِ تا قیامت
ارائه میشه تا مگر بتونید
تابلوهای هدایتو بخونید
با خوندن تابلوهای هدایت
رد میشین از رو پل، زهی سعادت!"
گف پیرمردی که: "قبولی میدن؟!
مثل زمین مدرک پولی میدن؟!
تو دنیا کنکور میدادم تو هر سال
رد می شدم، لبم میزد یه تبخال!
یه تیکه بیسکویت میدادن که من هم
به خاطرش تو امتحان میرفتم!
اونقده تبخال زدم و پکوندم
تا خودمو به این طرف رسوندم!"
گف یه نفر: "مدرکو ول کن عمو!
سوالهای خوب و اساسی بگو
مدرک و پست و این چیزا تو برزخ
فایده نداره پیرمرد بدبخ...!"
که ناگهان یه روح دندون طلا
به راه مستقیم رسید به اونجا
گف یه نفر: "بازم داریم مکافات
اینجا نیا ارواح خاک بابات!
تو دنیا ما به هر طرف میرفتیم
حتی اگه اخر صف میرفتیم
یکی از اینها خودنمایی میکرد
برای نسل ما خدایی میکرد
اگر نظر میدادی در سیاست
فوری میبردنت توی حراست
موسیقی و واسه همیشه کشتن
سینما را از توی گیشه کشتن
فکرای باز و پر فروغ و بستن
تو برزخم مهرهی کاری هستن؟!
آخ نکنه استاد بینش اینه؟
مسئول فُرمای گزینش اینه؟! "
فرشته گف: "نه! اون هم از مردههاس
همین حالا جون داده بچه ملاس!
اونم میاد این آخرا میشینه
مفهوم زیبای عدالت اینه"
گف یه نفر به حضرت فرشته:
" گرممه من زیاد شُُدُم برشته
از آب یخ به مُ میدید یه لیوان
به حرمت بِچِههای آبادان؟! "
به جای اون فرشتههه یه آقا
گف به طرف: "بذار واسه مبادا
ولک نخور آب و بکن صبوری
هرکسی آب خورده میخواد یه حوری!
توقعت زیاد میشه به سرعت
مثال نرخ سود بانک دولت!"
تا عربه شنید مکالماتُ
بحث و کشوند به سمت مومناتُ!
با شادی گف: "وقتی که ما میمیریم
تو برزخم میشه که زن بگیریم؟! "
یک پسر ریش بزی قد دراز
با کفن فانتزی یقه باز
گف به عرب: "چن تا گرفتی شرعی
چاهار تا اصلی، هفل هشتا فرعی
بسه بابا چقد میخوای زن و حور؟
دیگه تموم شد اومدی توی گور!"
گف عربه: "چشت در اد! میتونم
اَنا واسه اِمرَاَت آویزونم
اَلَم تَرَ... نمیدونی ... چه کَیفَ؟!
مونث و نمیولم که حَیفَ!
مومنةُ المحسنةُ الکریمه
حلیمةُ الحفیظةُ الحکیمه!"
گف پسر ریش بز فوق العاده:
" یه واحد تنظیم خانواده!
اگر که پاس میکردی توی دنیا
جون نمیدادی تو برای زنها"
گف عربه: " برو بمیر قمپزی!(1)
عقدهای مجرد ریش بزی!
اََحَبُ الاَعمالِ من ازدواجه
مشکل تو نداشتن مزاجه! "
یهو زنی سفید و آمریکایی
از کریدور، با موهای طلایی
چشمکی زد تا عربه ولو شد
عرب میدونه که عرب چطو شد!
داد زد و گف: " اَحسَنَهُم جمالش!
برزخ و اعمالم و بیخیالش!"
مثل کدو از روی نیمکت افتاد
انگاری بیجنبه دوباره جون داد
***
فرشتههه اخماشو توی هم کرد
نگاهی کرد به اون همه مُرده مَرد!
گف که: " چقد بیادبین شماها
یه ف میگم شما میرید کجاها؟!
این بابا آب میخواد اگه بذارید
رحم و مروت ز چه رو ندارید؟! "
گف یه نفر که تیپ و ظاهری داشت
واسه خودش استیل شاعری داشت:
" فرشتهها زنن، زنا فرشته
رو سر در سینماها نوشته
واسه شما بحث میکنن جماعت
چی کار دارن به برزخ و قیامت؟!
این عرب و ندیدی که ول افتاد؟
چون که چشاش به روی خوشگل افتاد
مردای رو زمین که زن ذلیلن
تمامشون بچهی یک قبیلن
درسته که مُردن و جون ندارن
فک میکنی قلب و زبون ندارن؟
زنده باشن یا وقتی در مماتن
تمامشون عاشق و مبتلاتن!
وقتی هم عزرائیلو میپذیرن
به خاطر فزشتهها میمیرن!"
فرشته گف: "مردای هم قبیله!
پاشید برید، کلاستون تعطیله
اینجا کسی نکرده مجبورتون
یالله همه برید توی گورتون! "
(1) در این صحنه به علت جوگیر شدن حرف "پ" را به کار برده است!
زهرا دری
اینجا کلاس برزخ جدیده
رنگ تمام مردهها پریده
عرب، عجم، ترک و بلوچ و لاتین
راست و چپ و بالا و زیر و پایین
پیر و جوون، اما همه مذکر
ایرانیاش، تمامشون مجرد
فرشته اومد با دوبال توری
لپاش گلی، ناز و گوگور مگوری
گف به همه: "خوش اومدید به برزخ
اینجا هم آتش داره، هم آب یخ
در این کلاسی که دارید اقامت
مبانی ِ برزخ ِ تا قیامت
ارائه میشه تا مگر بتونید
تابلوهای هدایتو بخونید
با خوندن تابلوهای هدایت
رد میشین از رو پل، زهی سعادت!"
گف پیرمردی که: "قبولی میدن؟!
مثل زمین مدرک پولی میدن؟!
تو دنیا کنکور میدادم تو هر سال
رد می شدم، لبم میزد یه تبخال!
یه تیکه بیسکویت میدادن که من هم
به خاطرش تو امتحان میرفتم!
اونقده تبخال زدم و پکوندم
تا خودمو به این طرف رسوندم!"
گف یه نفر: "مدرکو ول کن عمو!
سوالهای خوب و اساسی بگو
مدرک و پست و این چیزا تو برزخ
فایده نداره پیرمرد بدبخ...!"
که ناگهان یه روح دندون طلا
به راه مستقیم رسید به اونجا
گف یه نفر: "بازم داریم مکافات
اینجا نیا ارواح خاک بابات!
تو دنیا ما به هر طرف میرفتیم
حتی اگه اخر صف میرفتیم
یکی از اینها خودنمایی میکرد
برای نسل ما خدایی میکرد
اگر نظر میدادی در سیاست
فوری میبردنت توی حراست
موسیقی و واسه همیشه کشتن
سینما را از توی گیشه کشتن
فکرای باز و پر فروغ و بستن
تو برزخم مهرهی کاری هستن؟!
آخ نکنه استاد بینش اینه؟
مسئول فُرمای گزینش اینه؟! "
فرشته گف: "نه! اون هم از مردههاس
همین حالا جون داده بچه ملاس!
اونم میاد این آخرا میشینه
مفهوم زیبای عدالت اینه"
گف یه نفر به حضرت فرشته:
" گرممه من زیاد شُُدُم برشته
از آب یخ به مُ میدید یه لیوان
به حرمت بِچِههای آبادان؟! "
به جای اون فرشتههه یه آقا
گف به طرف: "بذار واسه مبادا
ولک نخور آب و بکن صبوری
هرکسی آب خورده میخواد یه حوری!
توقعت زیاد میشه به سرعت
مثال نرخ سود بانک دولت!"
تا عربه شنید مکالماتُ
بحث و کشوند به سمت مومناتُ!
با شادی گف: "وقتی که ما میمیریم
تو برزخم میشه که زن بگیریم؟! "
یک پسر ریش بزی قد دراز
با کفن فانتزی یقه باز
گف به عرب: "چن تا گرفتی شرعی
چاهار تا اصلی، هفل هشتا فرعی
بسه بابا چقد میخوای زن و حور؟
دیگه تموم شد اومدی توی گور!"
گف عربه: "چشت در اد! میتونم
اَنا واسه اِمرَاَت آویزونم
اَلَم تَرَ... نمیدونی ... چه کَیفَ؟!
مونث و نمیولم که حَیفَ!
مومنةُ المحسنةُ الکریمه
حلیمةُ الحفیظةُ الحکیمه!"
گف پسر ریش بز فوق العاده:
" یه واحد تنظیم خانواده!
اگر که پاس میکردی توی دنیا
جون نمیدادی تو برای زنها"
گف عربه: " برو بمیر قمپزی!(1)
عقدهای مجرد ریش بزی!
اََحَبُ الاَعمالِ من ازدواجه
مشکل تو نداشتن مزاجه! "
یهو زنی سفید و آمریکایی
از کریدور، با موهای طلایی
چشمکی زد تا عربه ولو شد
عرب میدونه که عرب چطو شد!
داد زد و گف: " اَحسَنَهُم جمالش!
برزخ و اعمالم و بیخیالش!"
مثل کدو از روی نیمکت افتاد
انگاری بیجنبه دوباره جون داد
***
فرشتههه اخماشو توی هم کرد
نگاهی کرد به اون همه مُرده مَرد!
گف که: " چقد بیادبین شماها
یه ف میگم شما میرید کجاها؟!
این بابا آب میخواد اگه بذارید
رحم و مروت ز چه رو ندارید؟! "
گف یه نفر که تیپ و ظاهری داشت
واسه خودش استیل شاعری داشت:
" فرشتهها زنن، زنا فرشته
رو سر در سینماها نوشته
واسه شما بحث میکنن جماعت
چی کار دارن به برزخ و قیامت؟!
این عرب و ندیدی که ول افتاد؟
چون که چشاش به روی خوشگل افتاد
مردای رو زمین که زن ذلیلن
تمامشون بچهی یک قبیلن
درسته که مُردن و جون ندارن
فک میکنی قلب و زبون ندارن؟
زنده باشن یا وقتی در مماتن
تمامشون عاشق و مبتلاتن!
وقتی هم عزرائیلو میپذیرن
به خاطر فزشتهها میمیرن!"
فرشته گف: "مردای هم قبیله!
پاشید برید، کلاستون تعطیله
اینجا کسی نکرده مجبورتون
یالله همه برید توی گورتون! "
(1) در این صحنه به علت جوگیر شدن حرف "پ" را به کار برده است!
زهرا دری
اشتراک در:
پستها (Atom)
تقلب در نمایش انتخاباتی - مستند 88
ویدیو کلیپ هایی از یوتیوب
27 خرداد 1388
ضرب و شتم تظاهرات کنندگان
تظاهرات در اصفهان
خار و خاشاک تویی، دشمن این خاک تویی
سی ان ان – رضا پهلوی
الله اکبر - آلترناتیو پیامک؟
توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد - شعار همه گیر می شود
تیر اندازی که منجر به کشته شدن تظاهرکنندگان شد
تظاهرات - 25 خرداد 1388
تظاهرات – 25 خرداد 1388
درگیری – انسانی
درگیری در تهران
درگیری
ضرب و شتم تظاهرات کنندگان
تظاهرات در اصفهان
خار و خاشاک تویی، دشمن این خاک تویی
سی ان ان – رضا پهلوی
الله اکبر - آلترناتیو پیامک؟
توپ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد - شعار همه گیر می شود
تیر اندازی که منجر به کشته شدن تظاهرکنندگان شد
تظاهرات - 25 خرداد 1388
تظاهرات – 25 خرداد 1388
درگیری – انسانی
درگیری در تهران
درگیری